ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

(also in English)بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست





بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست
یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست
زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست
هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست
پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

I found this translation more true from the original compared to other literal ones:

show me your face
i crave
flowers and gardens
open your lips
i crave
the taste of honey
come out from
behind the clouds
i desire a sunny face
your voice echoed
saying "leave me alone"
i wish to hear your voice
again saying "leave me alone"
i swear this city without you
is a prison
i am dying to get out
to roam in deserts and mountains
i am tired of
flimsy friends and
submissive companions
i die to walk with the brave
am blue hearing
nagging voices and meek cries
i desire loud music
drunken parties and
wild dance
one hand holding
a cup of wine
one hand caressing your hair
then dancing in orbital circle
that is what i yearn for
i can sing better than any nightingale
but because of
this city's freaks
i seal my lips
while my heart weeps
yesterday the wisest man
holding a lit lantern
in daylight
was searching around town saying
i am tired of
all these beasts and brutes
i seek
a true human
we have all looked
for one but
no one could be found
they said
yes he replied
but my search is
for the one
who cannot be found

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر